مشکلاتمان را دوست بداریم و به استقبالشان برویم. در آیندهای نزدیک از خداوند بابت این مشکلات و از آدمهایی که این مشکلات را برایمان به وجود آوردند، تشکر خواهیم کرد. آنچه که ما هستیم حاصل مبارزهمان با سختیهاست. به یاد داشته باشیم راحتیها – جز تنپروری- از ما هیچ نمیسازند. این سختیهاست که ما را ما میکند. سختیها برادر دشمنان ما هستند. این دو برادر برای پرورش ما آمدهاند با آنها سازش نکنیم اما خونشان را هم به خشم نریزیم. برای دشمنانمان احترام قائل باشیم و دوستشان بداریم. در لحظههای نیایش برایشان دعا کنیم و از خدا بهترینها را برایشان بخواهیم. چون آنها هستند که ما را رشد دادهاند. اما دوستان؛ دوستان را دوست بداریم اما چشم به تاثیرگذاریشان بر موفقیتمان نداشته باشیم. ما مانند مبارزی در رینگ هستیم که دوستان از کنار رینگ تشویقمان میکنند و آنکه ما را میسازد، حریفی است که با او مبارزه میکنیم. هرچه حریف قدرتمندتر باشد بیشتر و بهتر ما را میسازد. پس بیش از آنکه گوش به سخن دوستانمان داشته باشیم بهتر است چشم به ترفندهای دشمنان بدوزیم و بدون تضاد با آنها روبرو شویم. دوستها اهل تعارف و غلو هستند اما دشمنها حقیقت ما را میبینند و آن را به ما مینمایند. بعد از انقلاب اسلامی ایران، موسیقی سنتی به کما فرو رفت و این کما برای بسیاری از اهل موسیقی ناخوشایند بود. آنها که موسیقی برایشان دغدغه نبود و فقط به جنبة سرگرمکنندگی آن نظر داشتند و به تفنن به آن میپرداختند، از دور خارج شدند و آنان که به واقع خواهان و خواستار این عروس زیباروی بودمد، پای دلدارشان ایستادند و کار کردند و کار کردند. برای این مورد خاص استاد محمدرضا شجریان را مثال میزنیم.

در این برهة زمانی، شجریان دیگر نمیتوانست کنسرت بدهد. پس فعالیت او به تمرین و جستجو و شرکت در دورهمیهای اهل موسیقی محدود شد. استعدادی مثل شجریان داشت نادیده گرفته میشد. به قطع، این محدودیت، او و دیگر اهالی موسیقی را میرنجاند و به خشم میآورد اما خدمتی که این شرایط به شجریان و موسیقی سنتی ایران کرد، هیچ گشایشی نکرد. شجریان و استادان دیگر به خلوت رفتند و با تامل موسیقی را دنبال کردند که حاصل آن ضبط آثار درخشان خانگی و مجالس خصوصی بود. به جرات میتوان گفت درخشانترین آثار شجریان و دیگر استادان موسیقی در آن برهة زمانی شکل گرفت نه آن زمانی که با تشویقهای بسیار به روی صحنه دعوت میشدند. مجالس بیریایی که گاه به شجریان و چند نوازنده محدود میشد، زادگاه آفرینش آثار بیتکلف و درخشانی بودند. التبه در تنگنا قراردادن هنرمندان کار شایستهای نیست همه که مثل شجریان، واله موسیقی نیستند که همه جوره پای آن بایستند خیلیها کم میآورند و میدان را خالی میکنند اما این شرایط ناخواسته موجب میشود آنان که پای کارند باقی بمانند و رهگذران از مقیمان متمایز شوند. به واقع بسیاری از اهالی هنر رهگذرند. هنرمندان گونههای مختلفی دارند. برخی چالة آبند که به آفتابی سوزان تبخیر و نابود میشوند و برخی همانند شجریان، حسین علیزاده و کیهان کلهر که به مانند اقیانوسی بیم هیچ آفتاب سوزانی ندارند.

بنابراین تنگناهای اوایل انقلاب بود که شجریان را شجریان کرد. بسیاری از اهالی هنر از کمکاری هنرمندانی مانند پرویز مشکاتیان و محمدرضا لطفی و غیره بسیار ناراحتند و همچنان افسوس میخورند که چرا شرایط برای فعالیت بیشتر این بزرگان فراهم نبود و با خود میگویند:« اگر این محدودیت نبود، این استادان چه آثار درخشانی که خلق نمیکردند. میخواهم از این عزیزان بپرسم:«آیا مطمئنید اگر تمام شرایط برای فعالیت این هنرمندان فراهم بود، به درخشندگی گذشته میتوانستند بدرخشند؟»

اجازه بدهید این حکایت بین نظر من و این عزیزان قضاوت کند.
به خاطر دارم سالها پیش تلهتئاتری با بازی پرویز پورحسینی از تلویزیون پخش شد که در آن، استادکاری جوان چاقوهای منحصر به فردی میساخت که در زمانة خود بهترین بود. او ماهی ۱۰ چاقوی درجه یک میساخت. تاجری استعداد او را کشف کرد و بها داد و سرمایهاش را دراختیار او گذاشت تا بر کورههایش بیافزاید و به جای ۱۰ چاقو در ماه ۵۰ چاقو در ماه بسازد. اما چه شد؟
افزایش تولید، از کیفیت کار استادکار کاست و چاقوهایش را از اعتبار انداخت. دیگر کسی چاقوهایش را نخرید، ثروت موقتی که به دست آورده بود، از دست داد. فقیر شد و عرصه بر او تنگ شد و از یادها رفت پس مشکلاتمان را دوست بداریم.
سایت شخصی محمد حسن ارجمندی معرفی آثار و فعالیتهای ادبی، هنری و فرهنگی محمد حسن ارجمندی