راوی
صحرانشینی، شتر ارزشمندی داشت که اتفاقاً خیلی هم دوستش میداشت، یه روز شتر گم شد
صحرا نشین در به در دنبال شتر میگشت.
بازیگر
(بازیگر در نقش صحرانشین سراسیمه وارد میشود و رو به راوی)
شتر منو ندیدی؟
راوی(در نقش صحرانشینی دیگر)
نه مگه گم شده؟
بازیگر
آره
راوی
حیف از اون شتر
بازیگر
قسم میخورم اگر پیداش کنم به یک درهم میفروشمش
راوی
اما این شتر دست کم ۵۰۰ درهم میارزه
بازیگر
دعا کن پیداش کنم مطمئن باش به قسمم عمل میکنم
بازیگر از صحنه خارج میشود و راوی از نقش خارج میشود و ادامه میدهد.
راوی
یک ساعت نگذشت که شتر پیدا شد، صحرانشین که از قسمی که خورده بود پشیمون شده بود
و نمیخواست شتر رو به یک درهم از دست بده
بازیگر وارد صحنه میشود و راوی در نقش خریدار شتر به او نزدیک میشود.
راوی
شنیدم شترت رو پیدا کردی حالا اومدم به یک درهم بخرمش
بازیگر(بیرون صحنه را نشان میدهد که مثلا شتر انجاست)
بیا برای تو
راوی(با تعجب)
اون گربه چیه به گردن شترت
بازیگر
شتر رو با گربه میفروشم
راوی
با هم؟
بازیگر
اگه نمیخوای میتونی نخری
راوی
باشه، حالال چقدرباید بدم؟
بازیگر
۵۰۱ درهم
راوی(با تعجب)
۵۰۱ درهم! مگه نگفتی شتر رو به یک درهم میفروشی
بازیگر
هنوزم سر حرفم هستم، قیمت شتر یک درهمه
راوی
گربه چند؟
بازیگر
۵۰۰ درهم
راوی(با تاسف)
شتر ارزونی بود اگر، این گردنبند رو نداشت
تا حالا ندیده بودم گردنبندی از صاحبش گرونتر باشه
سایت شخصی محمد حسن ارجمندی معرفی آثار و فعالیتهای ادبی، هنری و فرهنگی محمد حسن ارجمندی