ادامه خاطرة محمد حسن ارجمندی از تولید مستند قصه باران:
همان طور که گفتم در این مستند داستانی قرار شد تا من به عنوان فیلمنامهنویسی به نام حسن به ایفای نقش بپردازم. در واقع مجری و بازیگر کاربودم. تصویربرداری شروع شد و سئوالهای خود را شروع کردم و پاسخهای سید منصور و خاطرات او را با وجد می شنیدیم و ضبط میکردیم. آن شب و در فاصلة استراحت سید منصور خاطرهای منحصر به فرد از دورانی که به تفحص پیکر شهدای گمنام مشغول بود تعریف کرد که من و آقای وفایی را منقلب و میخکوب کرد. خاطرة شگفتانگیزی بود که در فرصتی برایتان تعریف خواهم کرد. چند روز بعد تعدادی متن نریشن برای این کار نوشتم و با صدای خودم ضبط کردم این نریشنها را در ابتدای اثر بر روی تصاویری از خودم گذاشتم. یادم بیاندازید تا متنها را بعداً به شما بدهم تا در سایت بگذارید . دنبال نامی برای این مستند میگشتم که شعری در ذهنم جوانه زد که نام برنامه در آن بود به خاطر دارم شعر را با صدای خود خواندم و بر تیتراژ اثر گذاشتم.
بـاران گـرفـت، قصـة باران شنیـدنی اسـت
این قصة رسیدن و بودن، ستودنی است
کار مونتاژ اثر را با دوستم محمد سلمانی شروع کردیم و در نهایت به دو قسمت ۳۰ دقیقهای رسیدیم. سید منصور خاطرات تکان دهندهای را در این اثر روایت کرد. برنامه سادهای آماده کردیم و لطف آن در همان سادگی بود. این برنامه نه افکتها و ولههای خاصی داشت نه شیوة متفاوتی در روایت. این اثر سید منصور را داشت. کسی که بیننده را با بیان شیوایش مسحور خود میکرد و این سحر کلام از وجودی برمیآمد که صداقت در آن موج میزد. سید منصور مناعت طبع باورنکردنی و بزرگواری خاصی داشت. او یکی از مداحهای قدیمی و معروف خرمشهر است که هرسال در دهة اول محرم به هیات خوزستانیها در جنب دانشگاه امام صادق(علیه السلام) در سعادت آباد تهران میآید و مدح امام حسین علیه السلام و یارانش را میگوید.
به یاد دارم هردو قسمت این برنامه در دو نوبت صبح و شب و در روز ۱۷ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۰ مقارن با سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها از شبکه دوسیما پخش شد و بعدها شنیدم که چشمهای بسیاری از شنیدن خاطرات سید بارانی شده بود.
سایت شخصی محمد حسن ارجمندی معرفی آثار و فعالیتهای ادبی، هنری و فرهنگی محمد حسن ارجمندی