خانه / آزاد / نوروز هم نوروزهای قدیم

نوروز هم نوروزهای قدیم

نویسنده: محمد حسن ارجمندی

 

سال‌هاست خاطرات نوروزی ما با تلویزیون گره خورده است. شاید تصور نوروز- به خصوص سال تحویل- بدون تماشای برنامة سال تحویل تلویزیون ناممکن باشد. نوکردن سالی را بی‌آنکه روبروی تلویزیون نشسته باشم، به یاد ندارم. حداقل برای متولدان دهه‌های چهل به بعد؛ تلویزیون(با آنکه سین ندارد!) جزء هفت سین بوده است.

برای من که به پنجاه سالگی نزدیک می‌شوم و برنامه‌های تلویزیون پیش از انقلاب را جز تصویر کم‌رنگی از کارتون غارنشین‌ها و خانم مجری برنامه‌ کودک(که بعدها فهمیدم خانم برومند بودند) به یاد ندارم، سال نو همیشه با تلویزیون قدم در خانه ما گذاشته است. چه آن زمان که سر سفره هفت سین پدرم بودم و از او عیدی می‌گرفتم چه امروز که بر سر همین سفره هفت سین خانة خودم می‌نشینم و به فرزندم عیدی می‌دهم.

این یعنی؛ بیش از چهل سال است نوروز را در قاب تلویزیون به تماشا نشسته‌ام. در مرور خاطرات کمابیش کمرنگ گذشته می‌توانم روند این برنامه‌ها را که هر سال از سادگی و باصفایی، دور و به تکلف و بی‌مایگی نزدیک شدند، از ذهن بگذرانم. شاید به خاطر صفای کودکی و شگفت‌انگیزی خاص آن دوران بود اما نه فقط به این دلیل نبود که برنامه‌های آن روزها باصفاتر بودند. برنامه‌های نوروزی دیگر آن صفای گذشته خود را ندارند. دیگر نه سبزها، سبزی آن زمان را دارند نه ماهی‌ها رمق و سرخی آن ماهی‌ها را. آن روزها سبزه‌های دکور برنامه‌های سال تحویل، شبیه سبزة خانه ما بودند اما در سال‌های اخیر، سبزها به روز شده‌اند و هر شکلی هستند غیر از بشقاب ملامین. مجری‌ها ساده بودند. کل ۱۳ روز نوروز را به یک یا حداکثر دو کت و شلوار به پایان می‌بردند، برای ما هم یکنواخت نبودند. مثل حالا نبود که مجری در برنامه تحویل سال، سه دست کت و شلوار عوض کند و تنها جذابیت برنامه‌اش برای بیننده تماشای رفتار فشن‌گونة او باشد. دکورها ساده بودند. چند گل گلایل و چند کاسه و یک مشت آجیل. با همین مختصر چرا آن قدر با صفا بودند و ما را پای خود میخکوب می‌کردند؟

ویژه برنامه نوروز ۵۹

راستی چرا آن روزها سلبریتی نداشتیم تا با لباس‌هایی چند برابر حقوق ماهیانه پدرها به برنامه تحویل سال بیایند و برایمان حرف رایگان بزنند و از دانشی که ندارند، برایمان بگویند و نصیحت‌مان کنند که خانواده و باهم بودن چقدر خوب است در حالی که هنوز مُهر طلاق‌شان خشک نشده است، و طوری برایمان صحبت کنند که «پیری مر مرید را» و بعد  مفت و مجانی، فعالیت سینمایی و تلویزیونی‌شان، آلبوم‌ها و کنسرت‌هایشان، تئاترها و کتاب‌هایشان را در برنامه زنده تبلیغ کنند؟

چرا آن روزها ما خواننده‌هایی نداشتیم که با لباس‌های «موقر و مردانه!» در استودیو بیایند و با صدای بلند ترانه‌شان را لب بزنند و موقعی که مجری از آنها می‌خواهد قطعه‌ای را زنده اجرا کنند، فالش بخوانند و هیچ شباهتی بین این صدا با صدایی که دقایقی قبل از آنها پخش شد، وجود نداشته باشد؟

راستی چرا آن روزها ما به جای یک مجری چند مجری نداشتیم که در حرف هم بیایند و آنقدر بخندند که نفهمی چه گفتند و چه می‌گویند؟ راستی چرا مجری‌های قدیم از روی متن می‌خواندند و این همه کتابی حرف می‌زدند؟! همه چیز قدیمی‌اش اما مجری فقط جدیدش. مجری‌هایی که بداهه سخن می‌گویند و از دهان، گوهر می‌بارند. کیست که این شعرهای نو را بنویسد و دیوانی از آنها بسازد؟

نوروز۷۳، حضور استاد شجریان برای اولین و آخرین بار در تلویزیون/ مجری:شجاهی مهر(مجری‌ای که بعد از سال‌ها گویندگی در رادیو به تلویزیون آمد)

راستی چرا آن روزها بازیگرهای ما مجری نبودند؟ ظاهراً آن روزها به این حقیقت که مجری‌گری هیچ ربطی به صدا و پختگی در اجرا ندارد، پی نبرده بودند. واقعاً که خنده‌دار است. مجری‌های قدیم کلی خاک رادیو را می‌خوردند و آزمون‌هایشان را آنجا می‌دادند و کارآزموده به تلویزیون می‌آمدند. واقعاً چه کار عبثی. مجری باید رو داشته باشد و تا می‌تواند بخندد و لطیفه‌های بداهه و بامزه تعریف کند و وقت را بِکُشد تا سکه‌های دقیقه در جیب برنامه‌ساز بریزد و آخرش از این همه حرف یک مصراع «بیا تا گل برافشانیم» حافظ هم در برنامه خوانده نشود. راستی چقدر برنامه‌سازهای قدیم ناکاربلد بودند! برنامه‌های نوروزی را ۱۳ روز کِش می‌دادند تا مردم ۱۳ روز در حال و هوای عید باشند و همه چیز بعد از سال تحویل تمام نشود.

حسین پاکدل در ویژه برنامه نوروز ۷۲/به سادگی مجری و دکور توجه کنید.

راستی چرا قدیم‌ها فقط یکی دو سه شبکه برنامة سال تحویل پخش می‌کردند و این همه شبکه نبود تا با چرخ زدن در میان آنها کنترل تلویزیون داغ کند و دکمه‌هایش از کار بیفتد و آخرش بی هیچ لذتی یا با صدای احسان علیخانی سال را تحویل کنی یا رضا رشیدپور؟

راستی چقدر قدیم‌ها استودیوهای تلویزیونی کوچک بود و تهیه‌کننده‌ها نمی‌توانستند از این سر تا آن سر دکور بچینند طوری که صدای مجری اول به مجری دوم نرسد و صدابردارها به «چه کنم چه کنم؟» بیفتند؟ راستی چرا تهیه‌کننده‌های قدیم کارمندهای دوره‌دیده و کاربلد سازمان صدا و سیما بودند نه پسرخالة نون خ و برادرزادة ع.ض؟ چرا آن روزها به مهمان‌های بینوا اینقدر پول نمی‌دادند که قدم رنجه کنند، دوتا لبخند تحویل ما بدهند، کارهای خود را تبلیغ کنند و موقع رفتن چند ده میلیون تومان شیتیل بگیرند و به ریش همة ما بخندند و خود را به سر سفره هفت سین‌شان برسانند و با خیال راحت، پول «نوروزآورده» را به زخم سفرهای بین‌المللی خود بزنند؟

نوروز۱۳۵۹

راستی چرا؟

حکایت ما، حکایت «آفتابه و لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی» است. هرچه نزدیک‌تر می‌آییم، دورتر می‌شویم. گویی برای خودمان و آنهایی که به هر دلیلی ماهواره ندارند، برنامه می‌سازیم. وگرنه برادران ماهواره‌چی برای اینکه زحمت برادران صدا و سیما زیاد نشود، هرسال موقع سال تحویل حضانت بخشی از مخاطبان مقیم ایران را بر گردن می‌گیرند.

نوروزی که از نوروز خالی است. ای کاش کسی می‌آمد و می‌گفت نوروز فقط هفت سین پهن کردن در استودیو و خندیدن و حرف‌های «رایگان زدن» نیست. کاش کسی می‌آمد و می‌گفت برنامه‌های شما همان شوهای آمریکایی است که در آن فارسی حرف می‌زنند و حال و هوای برنامه نسبتی با فرهنگ ایرانی ندارد. کاش کسی می‌آمد و می‌گفت تنها بخش ایرانی-اسلامی برنامة تحویل سال فقط دعای یامقلب القلوب و ساز و دهل معروف بختیاری است که آن هم اگر پیدا کنند و منت بگذارند بعد از صدای توپ یک کم پخش می‌کنند.

برنامه‌های ما همه چیز دارد، جز اندیشه. مثل فیلمی که فیلمنامه نداشته باشد. نه معلوم است داستان از کجا شروع می‌شود و به کجا می‌انجامد، نه معلوم است پیامش چیست؟ می‌خواستم بگویم مثل سیاه‌بازی‌های قدیم اما دور از جان سیاه‌بازی‌ها. اگر بخشی از دیالوگ‌های مبارک، بداهه بود، دیالوگ‌ بقیه شخصیت‌ها، نوشته و تمرین شده بود. این برنامه‌ها شبیه هیچ چیز نیست. یک چیز من درآوردی. البته گاهی شبکه چهار، آن هم به اقتضای رسالت بی‌رهرو خود، گریزی به فرهنگ و ادب ایران می‌زند اما چه فایده. کسی نیست که ببیندش. یادش بخیر چند سال پیش چند بازیگر را لباس حافظ و مولانا پوشاندند و شخصیت‌های ادبی ما را در برنامه زنده به سخره گرفتند و به ریش حافظ و مولانا خندیدند.

ویژه نوروز در اواخر دهه ۶۹- به سادگی مجری و دکور توجه کنید

بهتر نبود به جای این همه وقت که برای هماهنگی دعوت مهمانان و کشیدن ناز آنها می‌گذاشتیم، کمی اندیشه خرج می‌کردیم و دو صاحب اندیشه و دغدغه را دعوت می‌کردیم که دست کم در یکی دو موضوع متخصص بودند تا روح اندیشه‌ای به جان بی‌روح برنامه‌های نوروزی می‌دمیدند که هم پشتوانه داشته باشد هم گیرایی.

خوشحال می‌شویم مدیران شبکه‌های سیما بفرمایند برای پیش‌تولید برنامه‌های نوروزی چقدر فکر می‌گذارند؟ نگفتم «چقدر وقت»، عرض کردم «چقدر فکر؟» البته به غیر از فکر کردن به اینکه برنامه‌های تحویل سال را به کدام تهیه‌کننده آشنا و کدام مجری عزیزدل بدهند؟

راستی چرا برنامه‌های نوروزی با اتمام برنامه‌های سال تحویل به پایان می‌رسد و مردم ۱۳ روز در میان سریال‌های بی‌طنز و فیلم‌های بی‌مغز رها می‌شوند. اگر وله‌های گل و بوته‌دار شبکه‌ها را حذف کنیم هیچ چیزی در سیزده روز نوروز یادآور بهار و نوروز نیست. یعنی با توپ سال نو، نوروز هم به در می‌شود اما دهة شصت، تلویزیون برنامه‌ای نوروزی داشت که حداقل شبی یک ساعت پخش می‌شد و نمی‌گذاشت مردم فراموش کنند در فضای نوروز نفس می‌کشند. ناگفته نماند که برنامه‌های قدیم شاهکارهای بی‌بدیلی نبودند اما هرچه بود سادگی آن به پیچیدگی برنامه‌های این‌ سال‌ها می‌چربید.

ساعد باقری در بهاریه دهه ۷۰

چهارشنبه‌سوزی با تلویزیون

اجازه بدهید کمی به عقب برگردیم. به آخرین شبِ چهارشنبه سال که تلویزیون بسیار اصرار دارد به جای چهارشنبه سوری آن را «چهارشنبه آخر سال» صدا کند. گویی قرن‌ها عقل پدرمان ما نرسیده به چهارشنبه‌سوری بگویند چهارشنبه آخر سال. واقعاً چه واژه زیبایی. یعنی اگر در تلویزیون این آیین را به این نام جعلی بنامیم کسی به خیابان نمی‌رود و ترقه آتش نمی‌کند و هیزم به آتش نمی‌کشد؟ مگر این واژه چه دارد؟ از «پست الکترونیک» که بهتر است که استادان جایگزین ایمیل کرده‌اند که هم پستش، انگلیسی است هم الکترونیکش. عبارت چهارشنبه سوری، یک چهارشنبه دارد که هر هفته صدایش می‌کنیم و یک سوری که به معنی جشن است.

مشکلش چیست که سعی می‌کنیم طوری صدایش کنیم که از آن آتش کمتری بیرون بجهد؟ چقدر هم موفق بوده‌ایم. قصه تغییر نام چهارشنبه‌سوری، ماجرای ضرب المثل «چه ماجرایی داشتی کل علی است» را به یاد می‌آورد که بعد از سفر مکه، همه کل علی را حاج علی صدا می‌کردند جز مردی ساده‌دل که کل علی برای توجیه مرد، او را به خانه‌اش دعوت کرد و سفره‌ای هفت رنگ پهن کرد و تمام وقت خاطرات سفر حج‌اش را برایش تعریف کرد و مهمان موقع رفتن به شانة کل علی زد و گفت: «چه ماجرایی داشتی کل علی!»

مجری‌های ما بعد از بارها گفتن«چهارشنبه آخر سال»، در صفحه شخصی خود در فضای مجازی می‌نویسند:«چهارشنبه سوری با همکاران سازمان»

درست مثل سیزده‌ به در که اصرار داریم آن را «روز طبیعت» صدا کنیم و همچنان این عبارت فقط از زبان مجری‌ها و خبرخوان‌های صدا و سیما برون می‌تراود و می‌توان قسم خورد که هیچ کس، یعنی هیچ کس نیست که در صحبت‌های روزمره‌اش به سیزده ‌به در بگوید: روز طبیعت، حتی مدیران تلویزیون.

تا از چهارشنبه‌سوری فاصله نگرفته‌ایم نگاهی کنیم به ویژه‌برنامه‌های شب چهارشنبه‌سوری. تلویزیون برای درخانه نشاندن بچه‌ها و البته بزرگترها، مرد عنکبوتی و بت‌من پخش می‌کند. مثل اینکه برای سرماخوردگی به کسی داروی قلب بدهیم یا برای نمازخوان‌کردن فرزندمان برایش گردن‌بند صلیب هدیه بخریم. فرزندان ما مشکل سپری‌کردن اوقات فراغت ندارند که سرشان را به دیدن فیلم‌های صددرصد آمریکایی گرم کنیم که از ابرقهرمان‌هایش، فرهنگ و شعارهای امریکایی چکه می‌کند. درست مثل این است که من به جای به پارک بردن فرزندم که از «درخانه‌ماندن» خسته شده است، او را به زیرزمین خانه ببرم.

به نظر حقیر، اتفاقا تلویزیون در آن شب باید از حجم برنامه‌هایش کم کند تا همه بیرون بروند و با همکاری شهرداری‌ها در هر پارک، برنامه‌ای متناسب با این شب فراهم و تصاویر آن را از تلویزیون پخش کنند تا با حضور آتش‌نشان‌ها و اورژانس و با تدابیری درست، آتش کنترل‌شده‌ای به پا کنند، گروه‌های موسیقی محلی را دعوت کنند و شادی را به مردم هدیه دهند. یادمان نرود به کسی که تشنه است، آب باید داد نه نان. اگر شما به فرزندتان که تشنه است، آب گوارا ندهید، سرش را در جوی آب می‌کند و آب جوی می‌نوشد.  

جای خالی فیلم‌های نوروزی

ما که از همه گله کردیم و چند صفحه غُر زدیم، بگذارید آخرینش را هم نثار سینماگران کنیم. البته منظور از سینماگرها، تهیه‌کننده‌های سینما، کارگردان‌ها و فیلمنامه‌نویس‌ها و البته مدیران سینمایی هستند. کسانی که در تقلید از سینمای آمریکا فقط قاب‌بندی و دکوپاژش را از هالیوود آموخته‌اند نه غیرت فرهنگی‌اش را. اگر ما فقط اندکی از غیرتی که هالیوود به کریسمس دارد، به نوروز می‌داشتیم، می‌بایست حداقل ۲۰ فیلم با موضوع نوروز می‌داشتیم.

اما همین آمریکایی‌ها، هر سال حداقل یک فیلم(ببخشید تکرار می‌کنم)، هر سال حداقل یک فیلم با موضوع کریسمس می‌سازند که داستانش در قلب شب کریسمس می‌گذرد و در آن حتما بابانوئل، درخت کاج، هدیه سال نو و غیره وجود دارد. دوستانی که متخصص تاریخ سینمای ایران هستند چند فیلم را می‌توانند نام ببرند که مهرة داستانش در نخ تسبیح نوروز چیده شده باشد؟ من فقط فیلم «سال تحویل» حمید جبلی را به خاطر دارم. در بهترین حالت، شمار فیلم‌های نوروزی ما به ۵ اثر هم نمی‌رسد. غیر از پایتخت و چند سریال انگشت‌شمار، چند سریال ساختیم که داستانش در نوروز می‌گذرد؟ حتی تلویزیون آستین همت برای این مهم بالا نزده است.

 

باز دم ایرج خان گرم!

استاد ایرج طهماسب در کلاه‌ قرمزی ۱۳۷۱

چقدر این مرد و کارهایش دوست داشتنی هستند. مردی که یک‌تنه پرچم نمایش عروسکی ایران را برافراشته نگاه داشته و نگذاشته است بر زمین بیفتد. هم می‌خنداند هم درس می‌دهد. هم انتقاد سازنده می‌کند هم برنامة بالنده می‌سازد. ایرج طهماسب و حمید جبلی، نوروزی‌ترین مردان تلویزیون ما هستند که سال‌هاست پرچم کلاه‌قرمزی را بالا نگه‌ داشته‌اند و تربیت و سرگرمی چهار نسل را به نیکویی انجام داده‌اند.

کلاه قرمزی ۱۳۷۱

نمایشی که به گفتة یکی از استادان نمایش، ایرانی‌ترین نمایش امروز تلویزیون و حتی هنر ایران است. نمایش«کلاه‌قرمزی و آقای مجری»، به روز شدة نمایش سنتی «اوستا و مبارک» است. اجازه بدهید بررسی ساختاری این برنامه را به مقاله‌ای که در آیندة نزدیک تقدیم حضورتان خواهم کرد، موکول کنم و به همین اندک بسنده کنم و مطلبم را با این بند از شعر تیتراژ کلاه‌قرمزی و لبخند ناشی از یادآوری این برنامه دوست داشتنی به پایان برسانم که :

«تولد عید شما مبارک»

درباره‌ی admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *