خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : نمایشنامه

بایگانی/آرشیو برچسب ها : نمایشنامه

نمایشنامه درد دل یا درد چشم  

  نوشته محمد حسن ارجمندی راوی یه روز یکی از رفقا رو دیدم.خیلی تو هم بود.(بازیگر وارد می‌شود در حالی که دمق است)از من پرسید؟ بازیگر طبیب خوب سراغ داری؟ راوی فراوون، برای چه دردی می‌خوای؟ بازیگر درد دل راوی باید بری پیش متخصص گوارش ،…. یه آقای دکتری می‌شاسم خیلی …

بیشتر بخوانید »

نمایشنامه" شتر یک درهمی"

راوی صحرانشینی، شتر ارزشمندی داشت که اتفاقاً خیلی هم دوستش می‌داشت، یه روز شتر گم شد صحرا نشین در به در دنبال شتر می‌گشت. بازیگر (بازیگر در نقش صحرانشین سراسیمه وارد می‌شود و رو به راوی) شتر منو ندیدی؟ راوی(در نقش صحرانشینی دیگر) نه مگه گم شده؟ بازیگر آره راوی …

بیشتر بخوانید »

نمایشنامه کوتاه عتیقه فروش

نویسنده: محمد حسن ارجمندی راوی تو یه شهر دو تا عتیقه‌فروش بودند.نون یکی تو روغن بود ونون دومی فقط تو حروف الفبای بدشانسی. عتیقه‌فروش ما که کارش شده بود مگس‌پروندن و سماق مکوندن-البته سماق مکییدن بود برای حفظ قافیه این طوری گفتم- بعد از پرس و جو فهمید که رقیبش …

بیشتر بخوانید »

نمایشنامه کوتاه"خوراک بره"

راوی یه روز اردشیر خان – خان روستای احمدآباد-، پرویز خان -خان روستای همسایه- رو برای ناهار به عمارتش دعوت کرده‌بود. اردشیر خان دستور داده بود ناهار مفصلی آماده کنند. این مهمونی بیشتر دعوت به رقابت بود تا ضیافت ناهار. اردشیر خان که اوصاف پرخوری پرویزخان به گوشش خورده بود، …

بیشتر بخوانید »