خانه / آزاد / درس‌های کرونا

درس‌های کرونا

نویسنده: محمد حسن ارجمندی

بی‌تعارف و قرار قبلی آمد.

وقتی آمد کسی آماده نبود.

همیشه- این گونه- امتحان‌ها را ناغافل می‌گیرد.

سر کلاسش که بنشینی زنده می‌مانی.

درسش را که بیاموزی، بُرده‌ای وگرنه از هر دو سو باخته‌ای.

مثل زمین خوردن است که اگر موقع برخاستن چیزی برنداری، زمین خوردنت جز درد، ثمری نخواهد داشت.

ابتدا جدی‌اش نگرفتیم، مثل آلودگی هوا، مثل ویرانی طبیعت، مثل از بین رفتن جنگل‌ها و دریاها، ولی خودش را به ما تحمیل کرد.

کرونا برای درس دادن آمده بود. خط‌کشی داشت که دردش، مرگ بود.

با کسی شوخی نداشت. آمده بود که درس‌هایی بدهد که خوانده بودیم، اما نیاموخته بودیم.  

کرونا آمده بود به زور خط‌کش مرگ هم شده، درس‌هایش را به ما بفهماند.

کرونا هم خواهد رفت؛ دیر یا زود و ما می‌مانیم و دوران جاهلیتی که رنجمان می‌دهد.

کرونا خیلی از پرده‌ها را کنار زد. خیلی از نشدنی‌ها را شدنی و خیلی از شدنی‌ها را ناشدنی کرد.

کرونا شخصیت خشن اما در عین حال جذابی داشت.

شخصیتی جدی که اهل تعارف نبود. حرف که می‌زد سر حرفش می‌ماند. برای زنده ماندن باید حرفش را جدی می‌گرفتیم.

با عجله آمد. سریع و پرشتاب. تحقق رُمان دوردنیا در ۸۰ روز بود. شاید ژول‌ ورن این رمان را برای کرونا نوشته بود یا شاید کرونا این داستان را خوانده بود. به سرعت تمام زمین را درنوردید.

کرونا مرز نمی‌شناسد. معطل ویزا و پاسپورت و شین‌ گن هم نمی‌ماند. راهش را باز می‌کند و می‌رود.

همه را به یک چشم می‌بیند: خوب و بد، زشت و زیبا، دارا و ندار، بزرگ و کوچک. نه بزرگ‌ها را فقط می‌شناسد با بچه‌ها کاری ندارد چون بچه‌ها دیوار ذهنی ندارند. او برای خراب کردن دیوارهای ذهنی آمده بود. دیوارهایی که بزرگ‌ها به داشتنش می‌بالند.

کرونا به فکرهای خط‌کشی شده حمله کرد. ذهن‌هایی که امروز را پیش پای فردا می‌کشند. کرونا آمد تا «درحال زیستن» تا «در امروز بودن» را یادمان بدهد.

کرونا دشمن تمام قرارها و برنامه‌ها بود. برای کرونا آینده معنایی نداشت. برایش «اکنون» اصالت داشت. از آینده بدش می‌آمد. از آینده‌ای که بهای آن کُشتن اکنون است نه از آینده‌ای که اکنون‌ها را می‌سازند. از فردا متنفر است. کرونا آمده است تا یادمان بدهد اکنون را زندگی کنیم. شاید فردا نباشیم. به همین راحتی.

کرونا که آمد، گفتند:«شهاب سنگی در راه است» و قرار است به زمین بخورد. شهاب سنگ به زمین خورده بود و ما باورش نکرده بودیم. این شهاب سنگ، کرونا بود و از آسمان آمده بود تا محور زمین فکر‌مان را تکان بدهد تا چند سانتی‌متر به حقیقت نزدیکترمان کند.

همیشه انتظار داشتیم شهاب سنگ به بزرگی یک شهر باشد اما کرونا اندازة یک شهر نبود. اندازة سیارة مشتری بود. بارها و بارها بزرگتر از زمین.

کرونا تلخ نبود. شیرین بود. حتی مزة حقیقت را هم برایمان عوض کرد. حقیقت‌های شیرینی که نچشیده بودیم. او پوسیده بودن طناب‌هایی را که به آنها آویخته بودیم، نشانمان داد. مستحکم نبودن دیوارهایی که به آنها تکیه داده بودیم. گل‌آلود بودن آبی که می‌نوشیدیم و سمی بودن غذایی که به شکم ذهن‌مان فرو می‌ریختیم. کرونا برای رنسانس آمده بود. برای انقلاب.

برای اینکه سوراخ‌های تویوب‌مان را در بشکة آپاراتی نشانمان دهد. برای اینکه باگ‌های سایت‌مان را برملا کند. برای اینکه حباب غرورمان را بترکاند و دماغ‌مان را به خاک بمالد.

کرونا، قرن ۲۱ و قرن فن‌آوری را به چالش کشید. بند آبرویش را کشید، غرورش را شکست و زشتی‌هایش را نشان داد. بشری که به خود می‌بالید که از همه چیز سردرآورده است و در آزمایشگاه‌هایش دست به آفرینش زده است و چند قدم بیشتر تا خدایی فاصله ندارد. انسان عصر فن‌آوری نه تنها نتوانست کرونا را درمان کند، حتی نتوانست ماهیتش را به درستی بشناسد. همه چیز در حد حدس و گمان بود. این که چطور پخش می‌شود و با چه کم می‌شود و با چه کنترل می‌شود، حدس‌هایی ناسنجیده و بی‌اعتبار بود  که هر لحظه از آستین خیالش درمی‌آورد. البته دیر یا زود کرونا را شکست خواهد داد. کرونا برای پیروزی بر ما نیامده بود تا از شکست خود به دست ما برنجد. در اساس برای شکست خوردن آمده بود منتهی کسی حریفش نبود. بشر مغرور با تمام هیکل گلدانی و ماهیچه‌های برآمده، در حالی در رینگ مشت‌زنی، مقابل کرونا ایستاد که با سوت آغاز، سوت پایانش را کشیدند. ضربة اول، ضربة آخر بود. کرونا ما را نقش برزمین کرد چه دوست داشته باشیم، چه نداشته باشیم.

خوب است گاهی به زمین بخوریم تا از برخاستن لذت ببریم. خوب است گاهی از خواب سنگین شکست‌ناپذیری بپریم. کرونا خواب ما را پراند.

با تمام این اوصاف، کرونا دوست بود. نه کینه‌ای داشت نه عداوتی. نه برای انتقام آمده بود نه برای آزار.

کرونا معلم بود. معلم مدرسه‌ای که گمان می‌کردیم همه درس‌هایش را خوانده و فهمیده‌ایم.

کرونا حتی امتحان هم نگرفت. درس می‌داد و درس می‌داد. تخته را که نگاه کنی هنوز دارد می‌نویسد. درس‌هایش را تمامی ندارد.

 

کرونا به ما آموخت:

  1. قدر با هم بودن‌ها را بدانیم: گاهی چقدر راحت دست هم را می‌گرفتیم بی‌آنکه بدانیم در چنین روزی، حسرت لمس دستان هم را خواهیم خورد. گاهی چقدر راحت یکدیگر را می‌بوسیدیم در حالی که امروز حق نداریم در حد در گوشی حرف زدن بهم نزدیک شویم. ما بی‌تردید بعد از تشریف بردن کرونا بیش از پیش همدیگر را دوست خواهیم داشت. بیش از پیش دست‌های یکدیگر را به مهر می‌فشاریم و گونه‌های هم را می‌بوسیم و همدیگر را در آغوش می‌کشیم. ما همگی حسرت زدة در آغوش کشیدن عزیزتریرن‌های زندگی‌مان هستیم. همة این حسرت‌های زیبا و موقعیت‌های ارزشمند را کرونا به ما یادآور شد.
  2. با هم مهربان‌تر باشیم: وقتی احساس می‌کردیم که ممکن است کرونا ما را با خود ببرد دوست داشتیم با همه مهربان‌تر باشیم. با همکاری که از صدای بلندش بدمان می‌آمد. از عابری که بوی سیگارش خفه‌مان می‌کرد. با خود گفتیم:«شاید فردا او یا من نباشیم. بهتر نیست در فرصت اندکی که داریم باهم مهربان‌تر باشیم.» کرونا به ما آموخت که از تضادهای کوچک و بزرگمان با دیگران دست بکشیم و مهربانی را به ساده‌ترین شکل ممکن- یعنی یک لبخند- بیاموزیم.
  3. عادت‌های ما را شکست: ما تا پیش از کرونا به همه چیز عادت کرده بودیم و هرچیز که عادت ما شود، عادی می‌شود و هرچیز که عادی شود، لذت لحظه در آن می‌میرد. ما همیشه به هم دست می‌دادیم، با هم روبوسی می‌کردیم، دست گردن هم می‌انداختیم. چشم به چشم می‌دوختیم و این‌ها عادت‌هایی بود که برای ما عادی شده بودند و کرونا این عادت را شکست تا به آنها عادت نکنیم و برایمان از همه این‌ها لذت ببریم.
  4. ناشدنی را شدنی کرد : چه کسی فکر می‌کرد می‌شود بازار جهانگردی آلمان، جشنوارة کن فرانسه، زیارت خانة خدا در مکه، مسابقات فوتبال، سینماها و تئاترها و کنسرت‌ها را در تمام جهان و در کمتر از دو ماه تعطیل کرد. اما کرونا همه را تعطیل کرد. کرونا آمد تا بگوید کار نشد ندارد. کرونا غرور مطلق‌گرای ما را شکست. می‌شود همة این تجمع‌ها را تعطیل کرد چون برای ما عادی شده بود. ما به زیارت خانة خدا می‌رفتیم چون باید می‌رفتیم، اگر نمی‌رفتیم مردم چه می‌گفتند؟. چون برنامه‌ریزی کرده بودیم. کرونا نیاز سفر رفتن را در ما زنده کرد نه برنامه‌ریزی کردن برای سفر.
  5. مرگ‌اندیشی را در اندیشه‌های ما جای داد: تا پیش از کرونا، مرگ برای همسایه بود. کرونا مرگ را به پشت در همة خانه‌ها بُرد. با کرونا مرگ می‌توانست به راحتی تومار زندگی پیر و جوان را در هم بپیچد. کرونا می‌خواست ارزش زندگی و زنده بودن به ما را بیاموزد. بی‌مرگ زندگی انگار چیزی کم دارد. چیزی شبیه انگیزه‌ای بر مفید بودن. مرگ را که جدی بگیریم، زندگی را جدی گرفته‌ایم. خیلی‌ها به این فکر کردند:«پس کارهایی که می‌خواستم انجام بدهم چه می‌شود؟ من هنوز کارهای بسیاری برای انجام دادن دارم.» کرونا مرگ را هم به گزینه‌های زندگی ما اضافه کرد تا همیشه به خاطرش داشته باشیم و فراموشش نکنیم و به یاد آوریم که همیشه می‌تواند مرگ از راه برسد حتی بی‌دلیل و ساده.
  6. جلوی خرابکاری‌های ما را گرفت: یکی باید می‌آمد جلوی این بچة لوث و خرابکار را می‌گرفت. بچه‌ای که خانة طبیعت را بسیار به هم ریخته بود. کرونا آمد تا یکباره همه را متوقف کنیم و به عقب برگردیم و ببینیم چه بلایی سر طبیعت آورده‌ایم. هیاهوی رفت و آمد را کم کرد تا در خانه بمانیم و به کارهای خودمان فکر کنیم که چه شد کرونا از راه رسید. چه کردیم که کرونا مانند غده‌ای بدخیم از آن سر برون آورد. این غدة نتیجة بلاهایی بود که ما همه جوره به سر طبیعت درآوردیم. اکوسیستم باید ما را سرجایمان می‌نشاند و با خط‌کش کرونا تنبیه‌مان می‌کرد تا به خودمان بیاییم.
  7. خیابان‌ها را خلوت کرد: وقتی همة رفت و آمدها تعطیل شد و خودروها در پارکینگ‌ها نشستند، هوا نفس کشید و آلودگی‌ها فروکش کرد. کارها به همان منوال انجام شد، بدون ترددهای غیرضروری و سفرهای ناواجب. کرونا به ما آموخت که پیش از این، خودروهایمان را خیلی و بی‌ثمر روشن می‌کنیم. در خیابان‌ها بی‌سبب می‌چرخیم و هوا را آلوده می‌کنیم.
  8. فضای مجازی را فعال و دورکاری را زنده کرد: با کرونا فهمیدیم که بسیاری از کارها در منزل هم شدنی است. دیگر نیاز نیست با رفت‌ و آمدهای بی سبب خیابان‌ها را شلوغ و مصرف سوخت را زیاد و آلودگی هوا را غیرقابل تحمل کنیم. کارهای بسیاری از اداره‌ها -به همان کیفیت گذشته- با شیفتی‌شدن کارمندان روزکار انجام شد. این یعنی یا کارایی‌ها پایین است یا کارهای اداره‌ها به نصف کارمندان کنونی هم انجام می‌شود.
  9. مراجعات مردم را به مراکز درمانی کم کرد: با آمدن کرونا فهمیدیم بسیاری از مراجعات ما به مطب‌ها و مراکز درمانی بی‌سبب است با اندکی خودمراقبتی و پرهیز، بسیاری از دردهای ما درمان می‌‌پذیرند. بسیاری از جراحی‌ها بی‌ثمر و بسیاری از نگرانی‌ها بی‌سبب هستند.
  10. سطح تغذیة مردم را بهبود بخشید: اگرچه کسب و کارهایی مانند قنادی‌ها و رستوران‌ها و فست‌فودی‌ها را نیمه تعطیل کرد و این اتفاق خوشایندی برای صاحبان این مشاغل و البته ما نبود اما مردم آموختند هرچیزی را نخورند و صاحبان این مشاغل را واداشت تا برای جلب مشتری، پاکیزگی را بیش از پیش رعایت کنند. کرونا، تمرکز مردم را به غذاهای خانگی، معطوف کرد از این رو صف نانوایی‌ها شلوغ شد، بخصوص نانواهایی که با کمترین دخالت دست، نان به مردم می‌دادند. اگرچه کرونا بسیاری از مردم را به ترس و وسواس پاکیزگی واداشت اما بسیاری از بیماری‌های گوارشی را حل و درمان کرد.
  11. شهرها را پاکیزه‌تر کرد: سطح پاکیزگی را در خانه‌ها و شهرها چند درجه افزایش داد. ما به سطح مشخصی از پاکیزگی در شهرها عادت کرده بودیم که ظاهراً کافی نبود. کرونا شهرداری‌ها را به خانه‌تکانی همراه با ضدعفونی واداشت تا بعد از فروکش کردن بحران کرونا، این عادت در طبیعت شهرها و مردم بماند و تا مدت‌ها به بیماری‌های ناشی از ناپاکیزگی معابر و وسایل شهری دچار نشویم.
  12. بدتر از این هم ممکن است: پیش از کرونا شرایط اقتصادی آنقدر سخت و عرصه چنان تنگ بود که گمان نمی‌کردیم بدتر از این هم رخ دهد. کرونا به ما نشان داد همه چیز نسبی است و بدتر از این هم شدنی است. خیلی از مردم، امروز حسرت همان روزگار را می‌خورند و حاضرند با همان شرایط سخت، سال را به پایان ببرند و نوروز را جشن بگیرند. کرونا به ما آموخت قدر همه چیز را بدانیم حتی شرایط بدی که به نظر می‌رسد بدتر از آن ممکن نیست.
  13. تسلیم شدن را به ما یاد داد: انسان مغرور فکر می‌کرد هیچ چیز نمی‌تواند او را به زانو درآورد. خودش را در برابر زلزله، سیل و بلایای طبیعی رویین‌تن می‌دانست. بیماری‌ها را هم کمابیش تسلیم دانش خود کرده بود اما در برابر کرونا داستان دیگری رقم خورد. هرچه جلوتر می‌رفتیم به ضعف خود پی می‌بردیم. نه کرونا و نشانه‌هایش را به درستی می‌شناختیم نه راه موثری برای درمان آن یافته بودیم. به نظر می‌رسید جهانی شدن این بیماری همت کشورهای مختلف را به همگرایی علمی سوق خواهد داد و بشر با عقل جمعی خواهد توانست، این دیو کوچک را مهار کند اما نشد که نشد. اینجا بود که زانوهایمان باید جاذبة زمین را جدی‌تر می‌گرفتند. پس باید در برابر خداوند به‌ زانو درآییم و به واقع بر ناتوانی خود اقرار کنیم که:«خدایا ما هیچ نمی‌دانیم و اگر تو نیاموزانی، بهره‌ای از دانایی نداریم.» اینجا محل تسلیم شدن بود. مثل سکانش طوفانی فیلم «زندگی پای»(the life of pi) که وقتی شخصیت داستان در میانة طوفان فریاد کشید: « خدایا! ‌تسلیمم» و طوفان فرونشست. ما هم باید به خدا بگوییم: خدایا تسلیمیم.
  14. قبولی‌ها و ردی‌های امتحان کرونا : همة ما-بدون استثناء- در امتحان کرونا شرکت داده شدیم و مثل هر امتحانی برخی رد و برخی قبول شدیم. آنها که دست به احتکار و گرانفروشی زدند، مردود شدند و آنها که داوطلبانه به فریاد بیماران رسیدند، اجاره مغازه‌ها و خانه‌هایشان را به مستاجرها بخشیدند، برای مردم ماسک دوختند و برای کادر پزشکی لباس ایمن فراهم کردند و بسیاری دیگر، قبولی‌های این امتحان بودند. یادمان نرود از سیاست‌پیشگانی که از کرونا هم بهره‌برداری‌های سیاسی کردند، یاد کنیم که باید به سیاهة مردودی‌ها اضافه شوند.
  15. مراسم‌هایی که بی‌هیاهو برگزار شدند: کرونا به ما نشان داد چقدر درگیر آیین‌ها و مراسم‌های دست و پاگیریم و گاه بی‌ثمریم. مراسم‌هایی که چنان برایمان عادی و البته جدی شده‌اند که انجام ندادنشان در حکم ترک واجبات الهی بودند. فوت‌شده‌ها – به خصوص آنها که در اثر کرونا مُردند- با کمترین تشعیع‌کنندگان و بدون غسل به خاک سپرده شدند و به خاطر منع برگزاری تجمع‌ها، مراسم ختمی‌ هم برای آنها برگزار نشد و آب هم از آب تکان نخورد. بسیاری از عروسی‌ها برگزار نشد، اتفاقی هم نیفتاد. بسیاری از اماکن مذهبی(مسجدها، کلیساها و کنشت‌ها و آتشکده‌ها) بسته شدند و مراسم‌های مذهبی و دینی برگزار نشدند و به ایمان مردم هم خدشه‌ای وارد نشد. بسیاری از زیارتگاه‌ها بسته شدند و مردم دعاهایشان را در خلوت خانه‌هایشان کردند و آنچه باید اتفاق می‌افتاد، افتاد. پیش از این اگر کسی صحبت از بسته شدن مکان‌های مقدس(هر دین و آیینی) می‌کرد، بی‌محکمه به دارش می‌آویختند اما کرونا با شجاعت آمد و این کار را در تمام جهان کرد و صحبت مسیح علیه‌السلام را به یادمان آورد که «خدا در درون شماست، بیرون از خود به دنبالش نگردید.» ما جای خدا را گم کرده بودیم و کرونا به ما نشان داد که خدا همیشه با ماست.

موج کرونا هم مثل هر موجی دیگری فرو می‌نشیند. ما می‌مانیم و دنیایی که بیرون و درون خود ساخته‌ایم. دنیایی که کرونا بخشی از آن را برایمان خانه‌تکانی کرد. نمی‌گویم دل‌مان برای کرونا ترک می‌شود اما درس‌های آموزنده‌ای به ما یاد داد. اگر می‌شنود لازم می‌دانم از طرف خودم -و همة کسانی که در موضوعات مطرح شده- با من موافقند از او تشکر کنم.

محمد حسن ارجمندی

۲۶ اسفند ۱۳۹۸

www.arjmandifar.ir

درباره‌ی admin

حتما ببینید

درخشش دوبارة کلهر بر کیهان موسیقی جهان

نوزدهمین جایزه جهانی موسیقی(Womex) ۲۷ اکتبر۲۰۱۹ (پنجم آبان۱۳۹۸) در مراسم بیست و پنجمین سالگرد تاسیس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *