خانه / کتاب‌هایش / آمادة چاپ / معرفی کتاب " لطفاً پیغام بگذارید! "

معرفی کتاب " لطفاً پیغام بگذارید! "

معرفی این کتاب را با آوردن مقدمه و بخشی از کتاب آغاز می کنیم:.

مقدمه:

چه خوبه تو روزگاری که به همه زنگ می‌زنیم و برای همه پیامک و رایانامه می‌فرستیم، به کسی که تلفن‌اش همیشه در دسترس و تماس باهاش رایگان و همة خط‌هاش آزاده‌ هم یه زنگ بزنیم و براش پیغام بذاریم. همون کسی که دوست داره صدامون رو بشنوه و با این که می‌دونه برای چی بهش زنگ زدیم و چی قراره بگیم، باز مشتاق شنیدن صدا و حرف‌های ماست. این اثر، نمایش مکتوب پیغام‌های من رو پیغامگیر خداست. پیغام‌هایی که شاید حرف شما و همة آدم‌هایی باشه که هر روز به پیغامگیر خدا زنگ می‌زنید و باهاش حرف می‌زنند و مثل من باور دارند که خدا، خیلی نزدیک‌تر و در دسترس‌تر از اونیه که فکر می‌کردیم. خدایی که خودش می‌گه از رگ گردن به ما نزدیک‌تره و واقعاً نزدیک‌تره. امیدوارم این کتاب دریچه‌ای باشه برای بیان نوع جدیدی از نیایش‌ با خدایی که مولانا جلال‌الدین محمد در خصوص صحبت باهاش می‌گه:

هـیـچ آدابـی و تـرتـیـبی مـجـو

هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

این کتاب رو تقدیم می‌کنم به خدایی که شمارة تلفن‌اش رو به دستم رسوند و اجازه داد رو پیغامگیرش پیغام بذارم.

همچنین تقدیم می‌کنم به تمام کسانی که به من یاد دادند چطور می‌شه رو پیغامگیر خدا پیغام گذاشت.

متن پشت جلد کتاب:

خدایا !

در دستان مهربان تو آرمیده‌ام و بوسه‌های مهرت را برگونه‌های خویش احساس می‌کنم. الهی ! من باور دارم خطاهای من، از بوسه‌های مهر تو بر من خواهد کاست اما هیچ‌گاه موجب رها شدن من از آغوش مهر تو نخواهد شد و دستان تو هماره نگهدار پیکر نحیف من خواهد بود.

بخش: “در  دستان تو”

الو…. سلام خدا

هرجا که هستی- صدالبته که همه جا هستی- ولی خوب منی.

من فکر می‌کنم-یا بهتر بگم- باور دارم که همة آدم‌ها مثل طفلی در آغوش و روی دست‌های تواند.

طفلی که راحت و آروم، رو دست‌های مهربون تو خوابیده و با تمام محبتت نگاش می‌کنی، بی اونکه بدونه چه آبشاری از چشم‌های پر مهرت به سمت دشت وجودش ،جاریه.

نگاش می‌کنی و گونه‌هاش رو می‌بوسی و به قول خودمون(البته دور از تو) انگاری این بچه تمام زندگی توئه. بوسش می‌کنی، نوازشش می‌کنی، آبش می‌دی ، نونش می‌دی.گرمش می‌شه؛ بادش می‌زنی، سردش می‌شه؛ می‌پوشونیش.

گریه می‌کنه؛ آرومش می‌کنی.می‌خنده؛ باهاش می‌خندی. ناراحت می‌شه؛ غمخوارش می‌شی.مریض می‌شه؛ درمونش می‌کنی اما اون بچه، تو رو -که نفس به نفسش داری- نمی‌بینه.

این بچه بزرگ می‌شه اما همچنان تو آغوش نگاه توئه. فکر می‌کنه داره راه می‌ره و نمی‌دونه این تویی که راهش می‌بری. فکر می‌کنه خودشه که داره نون درمیاره و نمی‌دونه تویی که رزق و روزی‌اش رو میدی.

این بچه که همیشه تو بغلته و روزی هزار بار بوسش می‌کنی، یه روزی می‌رسه، یه کاری می‌کنه که ما بهش می‌گیم :«گناه»

اون روز چند تا از بوسه‌هات به گونه‌هاش کم می‌شه. بازهم گناه می‌کنه، باز از بوسه‌هات کم می‌شه.

اما….. اگه این گریه امونم بده بقیة جمله‌ام رو می‌گم، اما خدایا تو این بچه‌رو هیچ وقت زمین نمی‌ذاری. هیچ وقت رهاش نمی‌کنی. حتی اگه بدترین آدم باشه. تو آدم‌های بد رو هم دوست داری، چون بنده‌ات‌اند، چون خداشونی.

فکر می‌کنم محبتت رو کم نشون دادم. باید اصلاح کنم.

برمی‌گردیم به اون جایی که گفتم این بچه خطایی رو مرتکب می‌شه.درسته با گناه کردن، از تعداد بوسه‌های همیشگی تو به صورت فرد خطاکار کم می‌شه اما من فکر می‌کنم تو نوازشت رو بیشتر می‌کنی. چون دوست نداری این بچه فکر کنه از گرمی آغوشت بی‌نصیب مونده و به دامن شیطون پناه ببره.

آه خدایا! بعضی از ما چقدر احمقیم که فکر می‌کنیم دشمن قسم خورده‌ای مثل شیطون ممکنه با ما مهربونتر از تو باشه.

آره می‌گفتم. وقتی این بچة نادان گناه می‌کنه، تو بیشتر بهش محبت می‌کنی تا شرمندة خوبی‌هات بشه و برگرده. یادش می‌یاری که من از همه به تو مهربونترم. از همه به حال تو دلسوزترم. من خدای توام. من خالق توام.

اما حالا اگر این بچه کار خوبی که تو دوست داری انجام بده، بوسه که سهله، تمام نگاهت رو بهش می‌دی، اجازه می‌دی با چشم تو دنیا رو ببینه و با گوش تو نغمه‌های خوش هستی رو گوش کنه، تموم مهربونیت رو بهش می‌دی و اجازه میدی مثل خورشید به همه بتابه و کلبة تاریک شب‌زده‌ها رو روشن کنه.

خدایا ! تو هیچ وقت بنده‌‌هات رو تو سرما و تاریکی رها نمی‌کنی. هیچ وقت.

ما همیشه تو آغوش توایم چه گنه‌کار چه نیکوکار و تو هیچ وقت دستتات رو برای رها کردن ما باز نمی‌کنی.

درباره‌ی admin

حتما ببینید

خرید کتاب الکترونیک«کمی‌باران‌تر» از سایت طاقچه

بعد از انتشار کتاب الکترونیک دفتر غزل «کمی‌باران‌تر»– سرودۀ محمد حسن ارجمندی- توسط سایت فراکتاب …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *