خانه / کتاب‌هایش / در دست نگارش / مقدمه رمان در حال نگارش " وقتی که تو را نفس کشیدم"
مقدمه رمان در حال نگارش " وقتی که تو را نفس کشیدم" (برای مشاهده روی لینک زیر کلیک کنید) http://arjmandifar.ir/?p=827

مقدمه رمان در حال نگارش " وقتی که تو را نفس کشیدم"

رمان ” وقتی که تو را نفس کشیدم” که داستان آن در سیاره‌ای دیگر می‌گذرد و در نوع خود حرکتی نوین در داستان‌های تخیلی و فرازمینی است هم اکنون در حال آفرینش و نگارش است. در این مطلب بخشی از مقدمه این کتاب را تقدیم می‌کنیم. محمد حسن ارجمندی به خوانده شدن مقدمه کتاب‌هایش اصرار دارد زیرا  معتقد است مقدمه‌های کتاب‌های او بخشی از متن کتاب است و لازم است خواننده از آن اطلاع یابد.

مقدمه (آغاز : ساعت ۱۷ روز ۲۶ مرداد ۱۳۹۳)

من همیشه با رویاهای کودکی‌ام زندگی کرده‌ام. گرچه بزرگ شدم و و در کودکی آرزوی بزرگ شدن را داشتم اما حقیقت آن است که من همان کودک دیروزم که فقط کمی قد کشیده است با همان رویاها و خیال‌بافی‌ها.

همان طور که چهرة اکنونم شبیه چهرة کودکی‌ام است، رویاها و خیال‌هایم نیز به دوران کودکی‌ام می‌ماند. آن روزها نمی‌دانستم که علاقه‌مندی من به داستان‌های تخیلی ناشی از روح خیال‌پردازی است که تا رهایش می‌کردم به دنیای خیال می‌رفت، داستان‌ها و ماجراهایی سرهم می‌کرد و شخصیت‌هایی می‌آفرید و در دنیای مجازی آن نفس می‌کشید.

در نوجوانی نخستین داستان‌های بلندی که مرا به خود جذب کرد، داستان‌های تخیلی “ژول ورن” بود. به یاد دارم در پشت جلد اولین کتاب –که نمی دانم چگونه به دستم رسید و شاید چندان هم اتفاقی نبود – تصویر روی جلد کتاب‌های دیگر انتشارات نقش بسته بود، کتاب‌هایی که نویسنده بیشتر آنها ژول ورن بود داستان‌هایی همچون ۲۰ هزارفرسنگ زیردریا، سفر به اعماق زمین، جزیرة اسرارآمیز و کتاب‌هایی دیگر که استاد صندوقی به زیبایی نقاشی‌های روی جلد آنها را کشیده بود. خواندن یک کتاب که به پایان می‌رسید به سراغ کتابی دیگر از کتاب های ژول ورن – به خصوص آنها که طرح جلدش را دیده بوده و بارها در تماشای آنها غرق شده بودم- می‌رفتم. ذهن تخیل‌گرای من، تشنه‌ای را می مانست که عطشش با داستان‌های علمی – تخیلی ژول ورن و نویسنده‌های دیگر فرو می نشست و این، تازه آغاز داستان بود.

سال‌ها بر همین قرار گذشت و حاصل این شیفتگی و شیدایی، نگارش و چاپ چند کتاب داستانی[۱] شد و امروز که این سیاهه را می نگارم تصمیم دارم داستانی تخیلی را روایت کنم که زادة  سلول‌های همان ذهن خیال‌پردازی است که آنقدر بازیگوش است که اگر رهایش کنم به همه چیز رنگ خیال می‌زند.

۱- کتاب «زندگی بهتر(مجموعه داستان کوتاه)

درباره‌ی admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *