خانه / نوشته‌هایش / نمایش‌نامه‌هایش / نمایشنامه کوتاه"خوراک بره"

نمایشنامه کوتاه"خوراک بره"

راوی

یه روز اردشیر خان – خان روستای احمدآباد-، پرویز خان -خان روستای همسایه- رو برای ناهار به عمارتش دعوت کرده‌بود. اردشیر خان دستور داده بود ناهار مفصلی آماده کنند.

این مهمونی بیشتر دعوت به رقابت بود تا ضیافت ناهار. اردشیر خان که اوصاف پرخوری پرویزخان به گوشش خورده بود، می‌خواست یه ضربه شستی به پرویز نشون بده.برای همین یکی از رعیت‌های لاغر ولی خیلی پرخور روستا رو  دعوت کردتا ببینه پرویز خان در مقابلش کم میاره یا نه.

    پرویزخان  یا در حال خوردن بود  یا  در مورد خوردن صحبت می‌کرد .قبل از این که سفره رو بندازند طبق معمول پرویز خان ماجرای یکی از دلاوری‌های خودش در عرصة پرخوری رو برای اردشیر خان و روستایی لاغر اندام تعریف می‌کرد .شاید می‌خواست ذهن اردشیر خان روبرای تاراج سفره آماده کنه که از لقمه شدن احتمالی نمکدون و بشقاب سبزی تعجب نکنه.

 راوی به طرف بازیگر می‌رود که قراراست نقش پرویز خان را بازی کند.

بازیگر(پرویز خان)

یه بار منزل خان جعفرآباد دعوت بودم.خان دستور داده بود برای ناهار خوراک بره بزارند.

 تا سفره   پهن شد  به چشم به هم زدنی نصف بره رو بلعیدم .خان جعفرآباد از تعجب چشمش گرد شده بود.هرچه می‌کرد به گرد پام یا  بهتره بگم به گرد اشتهای من-بزنم به تخته- نمی‌رسید.

من خوراک بره رو تموم کردم و خان که هنوز سیر نشده بود، گفت‌:تو همچین این بره رو می‌خوری که انگار مادرش شاخت زده، منم که دیدم بی‌انصافیه جوابی به این عبارت نغز ندم گفتم : تو هم همچین براش دل می‌سوزونی که انگار مادرش شیرت داده

راوی و بازیگر می‌خندند.راوی به طرف صحنه می‌آید.

راوی

چند دقیقه بعد طبق طبق غذا بود که روانة سفره می‌شد ، بیچاره غذاها که تا چند دقیقة دیگه لقمة چرب آقایون پرخور می‌شد.هر سه بسم الله رو گفتند و شروع کردن به خوردن. پرویز خان تا اومد به خودش بجنبه  مرد لاغر نصف غذاها رو لقمه کرد  و پرویزخان هنوز اندر خم یک جوجه بود . پرویز خان هرچی می‌خورد باز هم مرد لاغر دوتا لقمه جلو بود.

غذا تموم شد و پرویزخان با اختلاف رکورد فاحش، تو مسابقة پرخوری شکست خورده بود.

پرویز خان در حالی که سبیلش رو تمیز می‌کرد رو به اردشیرکرد و گفت:

بازیگر

خان !  لازمه که به خاطر ضیافت امروز ازت تشکر کنم.

تو ضیافت امروز ، من از دو چیز خوشحال شدم.

راوی(اردشیر)

خیلی خوبه، حالا ‌از چی خوشحال شدی

 بازیگر

 اول این که وقتی وارد شدم و این آقا رو دیدم نگاهی به هیکلش کردم و پیش خودم گفتم: سفره مثل همیشه مال خودمه وعرصه، عرصة یکه تازیه منه

راوی

 اما ، دومی

بازیگر

دوم این که خوشحال شدم که این بابا منو نخورد

درباره‌ی admin

حتما ببینید

کلیپ پرواز… (به مناسبت شهادت آتش‌نشان غیور پلاسکو)

روز جمعه- روز بعد از حادثة تلخ و غم‌انگیز پلاسکو -دوست عزیزم آقای هاشم بوستانی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *