خانه / نوشته‌هایش / شعرهایش / نگاهی به دفتر غزل" کمی باران‌تر"

نگاهی به دفتر غزل" کمی باران‌تر"

محمد حسن ارجمندی در مقدمة کتاب غزل” کمی باران‌تر”،- که به تازگی روانة بازار کتاب شده است- چنین گفته است:

  • مقدمه کتاب کمی باران‌تر

نمی‌توانم به گذشتة و با سال ۱۳۶۶ بازگردم و یادی از روزهای تماشای سریال هزاردستان نکنم. روزهایی که با ضبط کوچک دستی‌ام صدای سریال را از ابتدا تا انتها ضبط می‌کردم و از اهل خانه می‌خواستم در تمام مدت پخش سریال ساکت باشند تا من تمام دیالوگ‌ها و موسیقی اثر را- بی کم و کاست – روی نوار کاست ضبط کنم. یاد روزهایی که صدای ضبط شده سریال را بارها و بارها گوش می‌کردم و تمام دیالوگ‌های شعرگونة استاد حاتمی را از بر بودم و جا به جا تکرار می‌کردم. یاد روزهایی که دست به قلم بردم تا در بازی با کلمات، نوشتارم را به دیالوگ‌های هزاردستان نزدیک کنم. دیالوگ‌هایی که شعر بود. برای همچون او نوشتن لازم بود ادبیات بدانم، پس چراغ گرایش به ادبیات منظوم و منثور را با مطالعه بیشتر فراروی ذهن خود روشن کردم. یاد روزهای پاییزی سال ۱۳۶۷ در دبیرستان البرز به خیر که معلم تربیتی سال اول دبیرستان، آقای جعفریان داستان‌های کوتاه آقای کاتب را برای ما می‌خواند و این چنین بود که نوشتن را با داستان‌نویسی آغاز کردم و مجموعه داستان کوتاهی به نام «داستان‌های محمد» نوشتم و این آغاز راه بود. در سال های دبیرستان جسته و گریخته شعرهایی می گفتم اما درس و تکلیف و مدرسه، مجال پرداختن بیشتر به شعر و ادبیات را نمی‌داد. روزها و سال ها از پی هم آمد تا این که سال ۱۳۷۲ در رشتة مهندسی کشاورزی در دانشکدة کشاورزی دانشگاه تهران پذیرفته شدم و به کرج رفتم و با دو نفر از دوستان هم رشته‌ای- آقایان رضا معالی و رضا زهانی- هم اتاق شدم. دوستانی که از اقبال بلند من، علاقه‌مند به شعر بودند و بیش از من شعر می‌دانستند. گاهی برخی رخدادها- چه ساده – سبب‌ساز اتفاق‌های مهمی در زندگی انسان می‌شوند. روزی هنگام بازگشت از دانشکده و ورود به خوابگاه، شیشة یکی از اتاق‌های خوابگاه به یکباره فروریخت و صدای مهیبی از آن برخاست. شاید آن روزباید شیشه‌ای می‌شکست تا قریحة مرا بیدار کند و مرا در مسیری تازه اندازد. وقتی آن شیشه فروریخت بی‌درنگ این مصراع در ذهن من نقش بست: مَشکن شیشة عمرم به سرانگشت اشارت و بعد در ادامه این مصراع را به آن افزودم : که خدا می‌دهدت صد غم و اندوه بشارت و بعد غزلی را بر این سیاق سرودم و غزل و غزل‌های بعدی و دوستانی که با وجود خامی و ناموزونی شعرهای نخست، مرا به ادامه کار تشویق کردند و ۲۰ سال از آن روز گذشته است و هنوز دست بر دامن دلبر شعر و ادبیات دارم. روح مرحوم علی حاتمی شاد، که سبب‌ساز خیر بود. از نگارش متون ادبی تاکنون دو کتاب به نام‌های «زیر باران نماز» و «علی(ع)، خورشید بی‌غروب» نوشته و به چاپ رسانده‌ام و اکنون این دفتر که امیدوارم در نظر اهل‌فن خوش نماید، به لطف استادی خود از کاستی‌های آن درگذرند و با رهنمودهایشان چراغ راهی باشند برای این مسافر که هماره در حوزة شعر، به شاگردی سربلند بوده است . در پایان از تمام دوستان و اساتیدی -که حتی با آموختن یک کلمه، بر من حق استادی داشته اند – تشکر می‌کنم و از این که به سبب فراوانی این بزرگواران نمی‌توانم نامشان را ببرم، پوزش می‌طلبم و از آنها به نیکی یاد می‌کنم. همچنین لازم می‌دانم از پدر و مادر و خواهرانم که شنوندة اولین شعرهای من بوده و همسرم که در میانة این راه به من پیوست، شعرهای مرا به جان شنید و چند غزل را در علاقه‌مندی به او سرودم و سبب‌ساز سرایش ابیاتی از اشعارم بود، تشکر کنم.

ali hatami

درباره‌ی admin

حتما ببینید

ارجمندی در حال نگارش رُمان جدیدش، " خودت را انتخاب کن!"

پس از پیش نگارش های انجام شده، محمد حسن ارجمندی، نگارش جدیدترین رمان خود با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *